شيخ ذبيح الله محلاتى
362
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
نظريهء عايشه در خروج بر امير المؤمنين ما مىپرسيم كه آيا عايشه چه نظريهاى داشته كه در هودج بنشيند و از مكه اين راه دور را طى كند تا داخل بصره بشود و جنگ جمل را سرپا كند تا اينكه سى هزار نفر را بكشتن بدهد بعد از اندك تامل و ترك تعصب معلوم مىشود كه عايشه غرضى نداشته مگر دشمنى با امير المؤمنين و همين براى عايشه كافى و وافى است چه آنكه خداى تعالى مىفرمايد ( أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ ) و باتفاق جميع مسلمين آن حضرت بعد از قتل عثمان اولى الامر و امير المؤمنين بود و اطاعت او بر همهء امت لازم و واجب بود و مخالفت امرا و از مهلكات موبقه و گناهان كبيره بود و حضرت عايشه عوض اطاعت چندان دق باب مخالفت كرد تا اينكه سى هزار خلق را بكشتن داد سياه باد روي جهالت و نادانى حضرات ابناء سنت چون خروج عايشه را نتوانند انكار بنمايند چنانچه قصهء غدير را انكار كردند ناچار بضيق خناق گرفتار شدند و رقص الجمل ديگرى روى كار آوردند و چندان تاويلات ركيكه به كار بردند تا اين عوام بيچاره را چشم و گوش بسته در وادى هلاكت انداختند و همهء اين بلاها از قضاة رشوه و علماء سوء ايشان است چنان در اذهان مردم رسوخ دادند كه خروج عايشه براى اصلاح بوده و در مقام عامفريبى و شيادى چندان جلباب حيا از رخ برافكندند كه خروج عايشه را منقبتي قرار دادند و مسير او را بجانب بصره موجب اجر و ثواب دانستند كه از براى طلب خون خليفهء مظلوم سعى خود به كار برده و در مقام اصلاح بين امت درآمده . و طائفه ديگر از اهل سنت كه اطلاع از تواريخ دارند و مطلع بنكات و دقايق آثار هستند ابن معنى را قبول ندارند كه خروج عايشه براى اصلاح بوده و سفر او را سفر معصيت مىدانند نهايت مىگويند توبه كرد و ما از روى انصاف اين دو مدعا را با دليل محكم باطل مىكنيم من شاء فليؤمق و من شاء فليكفر